X

پروفایل

yasin77

"طرح گل فاطمه را ریخت کوثر و یاسین به هم آمیخته غنچه طاها که ز یاسین زده شعله به جان گل و نسرین زده "

yasin77 آفلاین

پیام خصوصی

Chat Box
جمع کردن منو

مشاهده و شرکت در اتاق گفتگو فقط برای اعضای سایت امکان پذیرست .

آخرین بازدیدکنندگان

پروفایل

نام:

yasin

جنسیت:

آقا

سن:

20

ماه تولد:

بهمن

مکان:

تهران

تاریخ عضویت :

19-06-1393

دفعات بازی :

8

آمار :

2433

آخرین بازدید:

24-01-1394

رکورد ها:

0

یادداشت ها :

225

تعداد لایک ها :

هدف:

اهل شعار دادن نیستم.....:/

دوستان

نظرات دوستان

azadeh20 (23-03-1394 11:21)

نه صدایش را نازک می کرد
و نه دستانش را ” آردی ” . . .
از کجا باید به ” گرگ ” بودنش شک میکردم ؟!

yassin77 (27-01-1394 11:35)

دوستان عزیز من پروفایلم به *** رفته
از این به بعد کسی امر داشت بیاد پروایل جدیدم

yasin77

yasin77 (20-01-1394 12:06)

طرف ازم پرسید ماشین داری ؟
گفتم اره شاسی بلند دارم
گفت مدل اش چیه؟
گفتم براشرکت بنز
گفت حالا مدل اش چیه ؟
گفتم خاور


ملت چه بیشور شدن قهر کرد رفت............:/

yasin77 (20-01-1394 11:48)

دوستان من دیدم امشب شب قشنگیه

یه دفه به ذهنم رسید برم خاستگاری
ولی کسی حاضر نشد بیاد الان به کمک تون نیاز دارم........:/

yasin77 (20-01-1394 11:40)

صدای رویش گل به گوش می‌رسد و نوای دلنشین پرندگان همه جا را فراگرفته است.

طبیعت قدم بهار را بر چشم نهاده و همة زیورهایش را به کار گرفته است تا جمال خویش بنماید.

سختی و سردی یخ‌هایی که کوهها را در زمستان به انجماد زندانی کرده بودند اینک در برابر صدای ریزش چشمه‌سارها و رودها بی‌معنی شده‌اند....
روز مادر مبارک...............:/

yasin77 (20-01-1394 11:33)

نصیحت استادم : آدمها را به میزان درکشان بسنج نه به اندازه مدرکشان؛

چرا که فاصله ی زیادی از مدرک تا درک وجود دارد.

مدرکی که درک بالاتری به ارمغان نیاورد ، کاغذ پاره ای بیشتر نیست.

مهمترین نشانه ی درک بالاتر تواضع بیشتر است

shakila (20-01-1394 01:40)

gunners76 (19-01-1394 20:18)

بدترین بلایی که سر یه پسر میتونین بیارین:
.
.
.
.
تو دانشگاه در کلاسشو بزنی به استاد بگی بافلانی کاردارم.
میگه چی کارش داری؟
میگی "مامانش براش لقمه آورده!"

ینی نابود میشه ها...

yasin77 (19-01-1394 19:20)

پس از آنکه جنازه اسکندر را با تشریفات خاصى به اسکندریه منتقل ساختند، حکیمانى از ایران و هند و روم و... که همواره با اسکندر بودند و اسکندر بدون رأى آنها فرمانى صادر نمى‌کرد به اسکندریه آمده و در اطراف جنازه او اجتماع کردند.

این حکیمان در کنار جنازه اسکندر که آن را در میان جواهر و طلا غرق کرده و تابوت طلا و جواهر آگین گذارده بودند، قرار گرفتند، برجسته‌ترین آنها (ارسطاطالیس) به سایرین رو کرد و گفت:اسیر کننده اسیران، خود اسیر گشت.

به پیش آیید و هر یک از شما سخنى بگویید تا براى خواص تسلى خاطر بوده و براى عامه مردم مایه پند و وعظ باشد، آنگاه خود به عنوان نخستین نفر برخاست و دستش را بر تابوت گذارد و گفت :

آن کس که اسیر کننده اسیران بود، عاقبت خود اسیر گشت.

دومى گفت : این همان پادشاهى است که طلاها را جمع مى‌کرد و در بر مى‌گرفت ولى اینک طلاها او را در بر گرفته است.

دیگرى گفت : از شگفت‌ترین شگفت‌یها اینکه، نیرومند مغلوب شد ولى ضعیفان سرگرم دنیا گردیده و به آن مغرور شده اند.

چهارمى گفت: اى کسیکه مرگ را در پشت سر و آرزویت را پیش رو قرار داده بودى، چرا مرگ را از خود دور نکردى تا به بعضى از آرزوهایت برسى.

دیگرى گفت: اى کسى که همواره در توسعه طلبى و تلاش بودى، به جمع آورى امورى پرداختى که هنگام احتیاج تو را به خود واگذاشت و در جمع آورى آنها مرتکب جنایتها شدى و حال آنکه آنها را براى دیگران جمع کردى و تنها گناه و وبال براى تو باقیماند.

ششمى گفت: تو واعظ و پند دهنده ما بودى و اینک هیچ موعظه‌اى براى ما مؤثرتر از مرگ تو نیست، بنابراین کسی‌که داراى عقل است در این باره بیندیشد و کسی‌که خواهان عبرت است باید عبرت بگیرد.

دیگرى گفت: چه بسا افرادى که از نظر تو غائب بودند ولى سخت از تو وحشت و ترس داشتند، اما همانها امروز در حضور تو هستند ترسى از تو ندارند.

هشتمى گفت: چه بسا افرادى که علاقه شدید بسکوت تو داشتند، ولى سکوت نمی‌کردى و همانها امروز علاقه بشنیدن سخن تو دارند اما سخن نمى‌گوئى.

دیگرى گفت: این شخص چقدر اشخاص را کشت تا اینکه نمیرد ولى عاقبت مرد.

دهمى گفت: اى کسى که سلطنت با عظمت داشتى، پادشاهى تو مانند سایه ابر از بین رفت و آثار فرمانروائیت مانند آثار پشه هاى ضعیف چه زود محو گردید؟!

دیگرى گفت: اى کسى که زمین با این طول و عرض بر تو ننگ بود کاش مى‌دانستم اینک که چند وجب از زم